شناسایی احساسات

توانایی بیان و تنظیم احساسات یکی از مهارت هایی است که والدین می توانند به کودکان خود آموزش دهند. بچه ها در سنین قبل از دبستان برای بیان و نام گذاری احساسات خود نیازمند به کمک هستند و والدین در این سن نقش مهمی در شناسایی احساسات کودکان ایفا می کنند.

 والدین می توانند با بیان داستان ها و قصه های آموزنده که در آن شخصیت های قصه احساسات مختلف را تجربه می کنند، به بچه ها کمک کنند تا احساسات خود را بشناسند.به عنوان مثال اگر در قصه ای کودکی از هم سن و سال خودش کتک می خورد، می توانند از کودک شنونده قصه بپرسند «فکر می کنی… پس از کتک خوردن چه احساسی پیدا می کند، غم، خشم، ناراحتی»

و سپس از او بخواهند خود را جای او بگذارد و سعی کند احساساتش را در آن شرایط بشناسد. بچه ها در این سنین قادر نیستند احساسات خود را از یکدیگر تمایز دهند و ممکن است بچه ای اضطراب، غم و عصبانیتش را فقط با بی قراری نشان دهد. بنابراین یکی از مهم ترین مهارت هایی که به رفع مشکلات رفتاری بچه ها کمک می کند، همین شناسایی احساسات است.

گاهی کودک با کشیدن نقاشی یا استفاده از صورتک های مختلف بهتر می تواند احساسات خود را بشناسد، صورتک های گریان، خندان، مضطرب، ترسیده و… به کودک کمک می کند تا از روی چهره احساس را تشخیص دهد گاهی از بچه ها خواسته می شود قصه هایی برای صورتک بسازند و بگویند چرا این صورتک خندان یا گریان یا ترسیده است
.

 ( برای دسترسی به ادامه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید )

 تنظیم احساسات گام بعدی است

پس از شناسایی احساسات، تنظیم و به تعادل درآوردن احساسات برای کودکان بسیار مهم است. گاهی اوقات کودک دستخوش احساسات نامطلوب شدید می شود مثل غم شدید، اضطراب شدید یا خشم شدید.

این مرحله به هوش هیجانی کودک مرتبط است و هر قدر کودک هوش هیجانی بالاتری داشته باشد، بهتر می تواند هیجاناتش را کنترل کند.  هوش هیجانی کودک قابل آموزش است، تصریح می کند: والدین می توانند سطح شناختی کودک خود را در هر سطحی که از نظر هوشی قرار دارد، با تمرین ها و آموزش های مفید بالاتر ببرند و کمک کنند تا کودک بهتر بتواند هیجانات خود را کنترل کند.

گاهی نقش بازی کردن بهترین راه حل است. مادر و کودک می توانند نقش ۲ کودک را بازی کنند که دعوایشان شده است و هر یک تلاش می کند حرف خود را به کرسی بنشاند.

بعد نقش هایشان را عوض کنند و بگویند چه احساسی دارند و واکنشی که نشان دادند، در اثر برون ریزی کدام احساس بوده است.در این بازی ها والدین می توانند به طور غیرمستقیم به کودک نشان دهند که چطور می توان احساس ترس یا عصبانیت را بدون مختل شدن عملکرد نشان داد و آن را به تعادل رساند.

● الگوگیری از والدین

نکته مهم دیگر این است که اگر والدین خودشان یاد نگرفته باشند که چگونه باید احساساتشان را کنترل کنند، قادر نخواهند بود کنترل و تنظیم احساسات را به کودک آموزش دهند. باید دانست که احساسات منفی مثل خشم حتی در والدین طبیعی است و نمی توان از بروز آن جلوگیری کرد. مهم چگونگی تنظیم و کنترل آن است.

والدی که به هنگام عصبانیت احساس خود را با داد و فریاد کشیدن، پرخاش کردن، حمله فیزیکی، توهین کردن به دیگران، آسیب زدن به اشیای پیرامون نشان می دهد، مرز بیان احساس و کنترل آن را نیاموخته است.

 منظور ما از کنترل خشم، فروخوردن و سرپوش گذاشتن روی آن نیست بلکه بیان صحیح آن است. والدین بهتر است به هنگام عصبانیت به کودک بگویند: «من الان از دست تو عصبانی ام»، یا «از کار تو ناراحتم و به همین دلیل فعلا با تو صحبت نمی کنم»، یا «کمی به من وقت بده تا بتوانم با تو صحبت کنم» این روش یکی از بهترین راه های کنترل خشم است زیرا به فرد کمک می کند تا از خط قرمزها عبور نکند، توهین نکند و…

بنابراین بهتر است والد با چنین عبارت هایی خشم خود را بیان کند، سپس از محیط کمی فاصله بگیرد و به خود فرصتی بدهد تا علایم خشم وی کاسته شود.

سپس تصمیم منطقی درباره کودک بگیرد.تاکید می کنیم که تصمیم گیری به هنگام عصبانیت و اعمال تنبیه در آن زمان بی نتیجه است. زیرا کودک تصور می کند والدین از خشم زیاد او را تنبیه کرده اند و نه به دلیل کار نادرستی که انجام داده است.

بنابراین به نظر می رسد خود والدین هم باید مهارت کنترل و تنظیم خشم را بدانند و سعی کنند آن را فرابگیرند تا در مواجهه با کودک خود آگاهانه هیجانات خود را کنترل کنند.

این تصور را که افراد به صورت ژنتیکی قادر به انجام بعضی کارها هستند باید در امر فرزندپروری کنار گذاشت.ممکن است افراد ویژگی ها و خصلت های متفاوتی داشته باشند و آستانه تحریک پذیری شان متفاوت باشد اما تمام افراد با آموزش، تمرین و تکرار قادر خواهند بود احساسات خود را کنترل کنند.

بدیهی است که این کار به زمان نیاز دارد و فرآیندی نیست که یک شبه حاصل شود. مطالعه کتاب، شرکت در کارگاه های آموزشی یا مراجعه به مشاور یا روان شناس بسیار کمک کننده است. آموزش کودکان هم به تدریج و طی اتفاقات روزمره امکان پذیر است و روندی تدریجی است.

در طول زمان کودک یاد می گیرد که اگر رفتار مطلوبی از خود نشان دهد، تشویق می شود و اگر احساس منفی داشته باشد باید آن را به شیوه مطلوبی نشان دهد.

● انکار احساسات

 انکار احساسات منفی کودک از سوی والدین اقدامی اشتباه است : والدین گاهی مانع بروز احساسات واقعی کودک می شوند مثلا اگر پسری گریه می کند به او می گویند «تو نباید گریه کنی، پسر که گریه نمی کند» در صورتی که والدین همواره باید پذیرای احساسات مثبت و منفی کودک باشند و آن را رد نکنند یا زیر سوال نبرند.

به چنین مهارتی، همدلی کردن می گوییم. در همدلی پدر و مادر احساسات کودک را می پذیرند و آن را رد نمی کنند در واقع در مرحله اول به حرف های او گوش می کنند و به صورت غیرمستقیم او را تایید می کنند.

مثلا اگر کودک می گوید: «من از سگ می ترسم» به جای این که بگویند «سگ که ترس ندارد» می گویند «من هم که بچه بودم، از سگ می ترسیدم» بعد از او می پرسند «دیگر از چه چیزهایی می ترسی». در واقع از او می خواهند درباره ترس هایش حرف بزند.

وقتی کودک از بیان احساساتش نترسد و بتواند آن را آزادانه بیان کند رابطه بهتر و صمیمانه تری با والدین برقرار می کند و درمی یابد که والدین او را بدون قید و شرط دوست دارند

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391    | توسط: افسانه رحیمی    |    | نظرات()